امام اول
حضرت امير المؤمنين على عليه السلام , وى فرزند ابوطالب شيخ بنيهاشم عموى پيغمبر اكرم (ص ) بود كه پيغمبر اكرم را سرپرستى نموده و در خانه خود جاى داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود از آنحضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وى دفع نمود .
على عليه السلام ( بنا بنقل مشهور ) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطى كه در مكه و حوالى آن اتفاق افتاد , بنا بدرخواست پيغمباكرم (ص ) از خانه پدر بخانه پسر عموى خود پيغمبر اكرم (ص ) منتقل گرديد و تحت سرپرستى و پرورش مستقيم آنحضرت درآمد .
پس از چند سال كه پيغمبر اكرم (ص ) بموهبت نبوت نائل شد و براى نخستين بار درغار حرا وحى آسمانى بوى رسيد وقتى كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد شرح حال را فرمود على عليه السلام بآنحضرت ايمان آورد و باز در مجلسى كه پيغمبر اكرم (ص ) خويشاوندان نزديك خود را جمع و بدين خود دعوت نموده فرمود : نخستين كسيكه از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصى و وزير من خواهد بود , تنهاكسيكه از جاى خود بلند شد و ايمان آورد على (ع ) بود و پيغمبر اكرم (ص ) ايمان او را پذيرفت و وعده هاى خود را درباره اش امضاء نمود و از اين روى على (ع ) نخستين كسى است در اسلام كه ايمان آورد و نخستين كسى است كه هرگز غير خداى يگانه را نپرستيد .
على (ع ) پيوسته ملازم پيامبراكرم (ص ) بود تا آنحضرت از مكه بمدينه هجرت نمود و درشب هجرت نيزكه كفار خانه آنحضرت را محاصره كرده بودند وتصميم داشتندآخر شب بخانه ريخته و آنحضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , على (ع ) در بستر پيغمبر اكرم (ص ) خوابيده و آنحضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آنحضرت مطابق وصيتى كه كرده بود , امانتهاى مردم را به صاحبانش رد كرده مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته بمدينه حركت نمود .
در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم (ص ) بود و آنحضرت در هيچ خلوت و جلوتى على (ع ) را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را بوى تزويج نمود .
و درموقعى كه ميان اصحاب خود عقد اخوت ميبست او را برادر خود قرار داد على (ع ) در همه جنگها كه پيغمبر اكرم (ص ) شركت فرموده , حاضر شد جز جنگ تبوك كه آنحضرت او را در مدينه بجاى خود نشانيده بود و در هيچ جنگى پاى بعقب نگذاشت و ازهيچ حريفى روى نگردانيد و در هيچ امرى مخالفت پيغمبراكرم (ص ) نكرد چنانكه آنحضرت فرمود ( هرگز على از حق و حق از على جدا نميشوند على (ع ) روز رحلت پيغمبر اكرم سى و سه سال داشت و با اينكه درهمه فضائل دينى سر آمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود , بعنوان اينكه وى جوان است و مردم بواسطه خونهائى كه در جنگها پيشاپيش پيغمبر اكرم (ص ) ريخته با وى دشمنند از خلافت كنارش زدند و باين ترتيب دست آنحضرت از شئونات عمومى بكلى قطع شد وى نيز گوشه خانه گرفته بتربيت افراد پرداخت و بيست و پنج سال كه زمان سه خليفه پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص ) بود , گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم بآنحضرت بيعت نموده و بخلافتش برگزيدند .
آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبراكرم (ص ) را داشت و بخلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده باصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخى از سود جويان تمام ميشد و از اين رو عده اى از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المؤمنين عايشه و طلحه و زبير و معاويه بود , خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر بمخالفت برافراشتند و بناى شورش و آشوبگرى گذاشتند .
آنحضرت براى خوابانيدن فتنه , جنگى با ام المؤمنين عائشه و طلحه و زبير درنزديكى بصره كرد كه به جنگ جمل معروف است و جنگى ديگر با معاويه در مرز عراق و شام كرد كه بجنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگى ديگر با خوارج در نهروان كرد كه بجنگ نهروان معروف است و باين ترتيب بيشتر مساعى آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلاف داخلى بود و پس از كمى صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهل هجرى در مسجد كوفه در سر نماز صبح بدست بعضى از خوارج ضربتى خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شد .
اميرالمؤمنين على عليه السلام بشهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن دركمالات انسانى نقيصه اى نداشته و در فضائل اسلامى نمونه كاملى از تربيت پيغمبر اكرم (ص ) بود .
بحثهائى كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهائى كه در اين باره شيعه و سنى و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند , درباره هيچيك از شخصيتهاى تاريخ اتفاق نيافتاده است .
على (ع ) در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم (ص ) و ساير اهل اسلام بود و نخستين كسى است در اسلام كه در بيانات علمى خود , در استدلال سخن گفت و براى نگهدارى لفظش دستور زبان عربى را وضع فرمود و تواناترين عرب بود در سخنرانى ( چنانكه دربخش 1 كتاب نيز اشاره شد ) على (ع ) در شجاعت ضرب المثل بود درآنهمه جنگها كه در زمان پيغمبر اكرم (ص ) و پس از آن شركت كرد , هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها و ضمن حوادثى مانند جنگ احد وجنگ صفين و جنگ خيبر و جنگ خندق , ياران پيغمبر اكرم (ص ) و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند , وى هرگز پشت بدشمن نكرد و هرگزنشده كه كسى از ابطال و مردان جنگى با وى درآويزد و جان بسلامت برد و در عين حال با كمال توانائى ناتوانى را نميكشت و فرارى را دنبال نميكرد و شبيخون نميزد و آب به روى دشمن نميبست .
از مسلمات تاريخ است كه آنحضرت در جنگ خيبر در حمله اى كه بقلعه نمود دست بحلقه در رسانيده با تكانى در قلعه را كنده بدور انداخت .
و همچنين روز فتح مكه كه پيغمبر اكرم (ص ) امر بشكستن بتها نمود بت (هبل )كه بزرگترين بتهاى مكه و مجسمه عظيم الجثه اى از سنگ بود كه بر بالاى كعبه نصب كرده بودند على (ع ) بامر پيغمبر اكرم (ص ) پا روى دوش آن حضرت گذاشته بالاى كعبه رفت و هبل را از جاى خود كند و پائين انداخت .
على (ع ) در تقواى دينى و عبادت حق نيز يگانه بود , پيغمبر اكرم (ص ) در پاسخ كسانيكه نزد وى از تندى على (ع ) گله ميكردند ميفرمايد ( على را سرزنش نكنيد زيرا وى شيفته خداست .
) ابودردا صحابى جسد آنحضرت را در يكى از نخلستانهاى مدينه ديد كه مانند چوب خشك افتاده اى است براى اطلاع بخانه آن حضرت آمد و بهمسر گرامى وى كه دخترپيغمبر اكرم (ص ) بود,درگذشت همسرش را تسليت گفت دختر پيغمبر (ص ) فرمود : پسر عم من نمرده است بلكه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و اينحال براى وى بسيار اتفاق ميافتد .
على (ع ) در مهربانى بزير دستان و دلسوزى به بينوايان وبيچارگان و كرم و سخا بفقرا و مستمندان قصص و حكايات بسيار دارد .
آن حضرت هر چه را بدستش ميرسيد در راه خدا به مستمندان و بيچارگان ميداد و خود با سختترين و ساده ترين وضعى زندگى ميكرد.
آن حضرت كشاورزى را دوست ميداشت و غالبا باستخراج قنوات و درخت كارى و آباد كردن زمينهاى باير ميپرداخت ولى از اين راه هرملكى را كه آباد ميكرد و يا هر قناتى را كه بيرون ميآورد وقف فقرا ميفرمود و اوقاف آن حضرت كه بصدقات على معروف بود دراواخرعهدوى عوائد ساليانه قابل توجهى (بيست و چهار هزار دنيارطلا ) داشت .
امام دوم
امام حسن مجتبى عليه السلام (آنحضرت و برادرش امام حسين (ع ) دو فرزند اميرالمؤمنين على (ع ) بودند از حضرت فاطمه (ع ) دختر پيغمبر اكرم (ص ) و پيغمبر اكرم بارها ميفرمود كه حسن حسين فرزندان منند و بپاس همين كلمه على (ع )بساير فرزندان خود ميفرمود : ( شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند .
امام حسن (ع ) سال سوم هجرت در مدينه متولد شد و هفت سال و خرده اى جد خود را درك نمود و در آغوش مهر آنحضرت بسر برد و پس از رحلت پيغمبراكرم (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه سه ماه يا شش ماه بيشتر فاصله نداشت تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود بامر خدا و طبق وصيت آنحضرت , بامامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال كرده نزديك به ششماه باداره امور مسلمين پرداخت و در اين مدت معاويه كه دشمن سر سخت ( على ) و خاندان او بود و سالها بطمع خلافت ( در ابتدا بنام خونخواهى خليفه سوم و اخيرا بدعوى صريح خلافت ) جنگيده بود بعراق كه مقر خلافت امام حسن (ع )بودلشكر كشيد و جنگ آغاز كرد و از سوى ديگر سرداران لشكريان امام حسن را تدريجا با پولهاى گزاف و نويدهاى فريبنده اغوا نمود و لشكريان را بر آنحضرت شورانيد .
بالاخره آن حضرت بصلح مجبور شده خلافت ظاهرى را با شرائطى ( بشرط اينكه پس از درگذشت معاويه دوباره خلافت بامام حسن (ع ) برگردد و خاندان و شيعيانش از تعرض مصون باشند ) بمعاويه واگذار نمود .
معاويه باين ترتيب خلافت اسلامى را قبضه كرد و وارد عراق شده و در سخنرانى شرائط صلح را الغاء نموده و از هر راه ممكن استفاده كرده سختترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت .
امام حسن (ع ) در تمام اين مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد در نهايت شدت واختناق زندگى كرد و هيچگونه امنى حتى در داخل خانه خود نداشت وبالاخره در سال پنجاه هجرى بتحريك معاويه بدست همسر خود مسموم و شهيد شد .
امام حسن (ع ) در كمالات انسانى يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خود بودو تا پيغمبراكرم (ص ) در قيد حيات بود , او و برادرش در كنار آنحضرت جاى داشتند و گاهى آنان را بر دوش خود سوار ميكرد .
عامه و خاصه از پيغمبر اكرم (ص ) روايت كرده اند كه درباره حسن و حسين عليهما السلام فرموده : اين دو فرزند من امام ميباشند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( كنايه است از تصدى مقام خلافت ظاهرى و عدم تصدى آن ) و روايات بسيار از پيغمبر اكرم (ص ) و اميرالمؤمنين على (ع ) در امامت آنحضرت بعد از پدر بزرگوارش , وارد شده است .
امام سوم
امام حسين ( سيد الشهدا ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پيغمبر اكرم (ص ) كه در سال چهارم هجرى متولد شده است آنحضرت پس از شهادت برادر بزرگوارخود امام حسن مجتبى (ع ) بامر خدا و طبق وصيت وى , بامامت رسيد .
امام حسين (ع ) ده سال امامت نمود و تمام اين مدت باستثناى ( تقريبا ) ششماه آخر در خلافت معاويه واقع بود و در سختترين اوضاع و ناگوارترين احوال با نهايت اختناق زندگى ميفرمود زيرا گذشته از اينكه مقررات و قوانين دينى اعتبار خود را از دست داده بود و خواسته هاى حكومت جايگزين خواسته هاى خدا و رسول شده بود و گذشته از اينكه معاويه و دستياران او از هر امكانى براى خورد كردن و از ميان بردن اهل بيت و شيعيانشان و محو نمودن نام على و آل على استفاده ميكردند , معاويه درصدد تحكيم اساس خلافت فرزند خود يزيد برآمده بود و گروهى از مردم بواسطه بيبند و بارى يزيد ,از اين امر خوشنود نبودند معاويه براى جلوگيرى ازظهور مخالفت بسخت گيريهاى بيشتر و تازه ترى دست زده بود .
امام حسين خواه ناخواه اين روزگار تاريك را ميگذرانيد و هر گونه شكنجه و آزار روحى را از معاويه و دستياران وى تحمل ميكرد تا در اواسط سال شصت هجرى معاويه درگذشت و پسرش يزيد بجاى پدر نشست .
بيعت يك سنت عربى بود كه در كارهاى مهم مانند سلطنت و امارت اجراء ميشد و زيردستان وبويژه سر شناسان دست بيعت و موافقت و طاعت بسلطان يا اميرمثلا ميدادند و مخالفت بعد از بيعت عار و ننگ قومى بود و مانند تخلف ازامضاء قطعى جرم مسلم شمرده ميشد و در سيره پيغمبر اكرم (ص ) فى الجمله يعنى در جائى كه باختيار و بدون اجبار انجام مييافت , اعتبار داشت .
معاويه نيز از معاريف قوم براى يزيد بيعت گرفته ولى متعرض حال امام حسين (ع ) نشده بود و بآن حضرت تكليف بيعت ننموده بود و بالخصوص به يزيد وصيت كرده بود كه اگر حسين بن على از بيعت وى سرباز زند پى گيرى نكند و با سكوت و اغماض بگذارند زيرا پشت و روى مسئله را درست تصور كرده عواقب وخيم آنرا ميدانستند .
ولى يزيد در اثر خودبينى و بيباكى كه داشت وصيت پدر را فراموش كرده بيدرنگ پس از درگذشت پدر بوالى مدينه دستور داد كه از امام حسين براى وى بيعت گيرد و گرنه سرش را بشام فرستد .
پس از آنكه والى مدينه درخواست يزيد را بامام حسين (ع ) ابلاغ كرد آنحضرت براى تفكر در اطراف قضيه مهلت گرفت و شبانه با خاندان خود بسوى مكه حركت فرمود و بحرم خدا كه در اسلام مأ من رسمى ميباشد پناهنده شد .
اين واقعه در واخر ماه رجب و اوائل ماه شعبان سال شصت هجرى بود و امام حسين (ع ) تقريبا چهار ماه در شهر مكه در حال پناهندگى بسر برد و اين خبر تدريجا در اقطار بلاد اسلامى منتشر شد از يكسوى بسيارى از مردم كه از بيدادگريهاى دوره معاويه دلخور بودند و خلافت يزيد بر نارضايتيشان ميافزود با آنحضرت مراوده و اظهار همدردى ميكردند و از يكسوى سيل نامه از عراق و بويژه از شهر كوفه بشهر مكه سرازير ميشد و از آنحضرت ميخواستند كه بعراق رفته و به پيشوائى و رهبرى جمعيت پرداخته براى برانداختن بيداد و ستم قيام كند و البته اين جريان براى يزيد خطرناك بود .
اقامت امام حسين (ع ) در مكه ادامه داشت تا موسم حج رسيد و مسلمانان جهان بعنوان حج گروه , گروه و دسته , دسته وارد مكه و مهياى انجام عمل حج ميشدندآنحضرت اطلاع پيدا كرد كه جمعى از كسان يزيد درزى حجاج وارد مكه شده اند ومأ موريت دارند با سلاحى كه در زير لباس احرام بسته اند آنحضرت را در اثناء عمل حج به قتل رسانند .
آنحضرت عمل خود را مخفف ساخته تصميم بحركت گرفت و در ميان گروه انبوه مردم سرپا ايستاده سخنرانى كوتاهى كرده حركت خود را بسوى عراق خبر داد وى دراين سخنرانى كوتاه شهادت خود را گوشزد مينمايد و از مسلمانان استمداد ميكندكه در اين هدف ياريش نمايند و خون خود را در راه خدا بذل كنند و فرداى آن روزبا خاندان و گروهى از ياران خود رهسپار عراق شد .
امام حسين (ع ) تصميم قطعى گرفته بود كه بيعت نكند و بخوبى ميدانست كه كشته خواهد شد و نيروى جنگى شگرف و دهشتناك بنياميه كه با فساد عمومى و انحطاط فكرى و بيارادگى مردم و خاصه اهل عراق تأ ييد ميشد , او را خورد و نابود خواهدكرد .
جمعى از معاريف بعنوان خيرخواهى سر راه را بر وى گرفته و خطر اين حركت و نهضت را تذكر دادند ولى آنحضرت در پاسخ فرمود كه من بيعت نميكنم و حكومت ظلم و بيداد را امضاء نمينمايم و ميدانم كه بهر جا روم , و در هر جا باشم , مرا خواهند كشت و اينكه مكه را ترك ميگويم براى رعايت حرمت خانه با ريختن خون من هتك نشود .
امام حسين (ع ) راه كوفه را پيش گرفت درخداست كه اثناء راه كه هنوز چند روز راه تا كوفه داشت , خبر يافت كه والى يزيد در كوفه نماينده امام را با يكنفر از معاريف شهر كه طرفدار جدى بود , كشته و بدستور وى ريسمان بپايشان بسته دركوچه و بازار كوفه كشيده اند و شهر و نواحى آن تحت مراقبت شديد درآمده و سپاه بيرون از شمار دشمن در انتظار وى بسر ميبرند و راهى جز كشته شدن در پيش نيست همين جا بود كه امام تصميم قطعى خود را بكشته شدن بيترديد اظهار داشت و بسير خود ادامه داد .
در هفتاد كيلومترى كوفه ( تقريبا ) در بيابانى بنام كربلا , آنحضرت و كسانش بمحاصره لشگريان يزيد درآمدند و هشت روز توقف داشتند كه هر روز حلقه محاصره تنگتر و سپاه دشمن افزونتر ميشد و بالاخره آنحضرت و خاندان و كسانش با شماره ناچيز , در ميان حلقه هاى متشكل از سى هزار فرد مرد جنگى قرار قرار گرفتند .
در اين چند روز امام به تحكيم موضع خود پرداخته ياران خود را تصفيه نمود شبانه عموم همراهان خود را احضار فرمود در ضمن سخنرانى كوتاهى اظهار داشت كه : ما جز مرگ و شهادت در پيش نداريم و اينان با كسى جز من كار ندارند من بيعت خود را از شما برداشتم هر كه بخواهد ميتواند از تاريكى شب استفاده نموده جان خود را از اين ورطه هولناك برهاند .
پس از آن فرمود چراغها را خاموش كردند و اكثر همراهان كه براى مقاصد مادى همراه بودند پراكنده شدند و جز جماعت كمى از شيفتگان حق ( نزديك به چهل تن از ياران امام ) و عده اى از بنيهاشم كسى نماند .
امام (ع ) بار ديگر بازماندگان را جمع كرده و به مقام آزمايش درآورده در خطابى كه به ياران و خويشاوندان هاشمى خود كرد , اظهار داشت : كه اين دشمنان تنها با من كار دارند هر يك از شما ميتواند از تاريكى شب استفاده كرده از خطر نجات يابد ولى اين بار هر يك از ياران با وفاى امام با بيانهاى مختلف پاسخ دادند كه ما هرگز از راه حق كه تو پيشواى آنى روى نخواهيم تافت و دست از دامن پاك تو نخواهيم برداشت و تا رمقى در تن و قبضه شمشير به دست داريم از حريم تو دفاع خواهيم نمود .
آخر روز نهم ماه محرم آخرين تكليف ( يا بيعت يا جنگ ) از جانب دشمن با امام رسيد و آن حضرت شب را براى عبادت مهلت گرفت و مصمم جنگ فردا شد .
روز دهم محرم سال شصت و يك هجرى , امام با جمعيت كم خود ( روى هم رفته كمتر از نود نفر كه چهل نفر ايشان از همراهان سابق امام و سى و چند نفر در شب و روز جنگ از لشكر دشمن به امام پيوسته بودند و مابقى خويشاوندان هاشمى امام , از فرزندان و برادران و برادر زادگان و خواهر زادگان و عمو زادگان بودند) دربرابرلشكربيكران دشمن صف آرايى نمودند و جنگ درگرفت .
آن روز از بامداد تا واپسين جنگيدند و امام (ع ) و ساير جوانان هاشمى و ياران وى تا آخرين نفر شهيد شدند ( در ميان كشته شدگان دو فرزند خردسال امام حسن و يك كودك خردسال و يك فرزند شير خوار امام حسين را نيز بايد شمرد ) .
لشكر دشمن پس از خاتمه يافتن جنگ , حرمسراى امام را غارت كردند و خيمه وخرگاه را آتش زدند و سرهاى شهدا را بريده بدنهاى ايشان را لخت كرده بياينكه به خاك بسپارند , به زمين انداختند سپس اهل حرم را كه همه زن و دختر بيپناه بودند با سرهاى شهدا بسوى كوفه حركت دادند ( در ميان اسيران از جنس ذكور تنى چند بيش نبود كه از جمله آنان فرزند بيست و دو ساله امام حسين , كه سخت بيمار بود يعنى امام چهارم و ديگرفرزند چهار ساله وى محمد بن على كه امام پنجم باشد و ديگر حسن مثنى فرزند امام دوم كه داماد امام حسين (ع ) بود و در جنگ زخم كارى خورده و در ميان كشته گان افتاده بود او را نيز در آخرين رمق يافتند و به شفاعت يكى از سرداران سر نبريدند و با اسيران به كوفه بردند)و از كوفه نيز به سوى دمشق پيش يزيد بردند .
واقعه كربلا و اسيرى زنان و دختران اهل بيت و شهر به شهر گردانيدن ايشان و سخنرانيهائى كه دختر اميرالمؤمنين (ع ) و امام چهارم كه جزء اسيران بودند دركوفه و شام نمودند بنياميه را رسوا كرد و تبليغات چندين ساله معاويه را از كارانداخت و كار به جايى كشيد كه يزيد از عمل مأ مورين خود در ملاء عام بيزارى جست و واقعه كربلا عامل مؤثرى بود كه با تأ ثير مؤجل خود حكومت بنياميه را برانداخت و ريشه شيعه را استوارتر ساخت و آثار مؤجل آن انقلابات و شورشهائى بود كه به همراه جنگهاى خونين تا دوازده سال ادامه داشت و از كسانى كه در قتل امام شركت جسته بودند حتى يك نفر از دست انتقام نجستند .
كسى كه در تاريخ حيات امام حسين (ع ) و يزيد و اوضاع و احوالى كه آن روز حكومت ميكرد , دقيق شود , و در اين بخش از تاريخ كنجكاوى نمايد , شك نميكند كه آن روز , در برابر امام حسين (ع ) يك راه بيشتر نبود و آن همان كشته شدن بود و بيعت يزيد كه نتيجه اى جز پايمال كردن علنى اسلام نداشت , براى امام مقدور نبود .
زيرا يزيد با اينكه احترامى براى آيين اسلام و مقررات آن قائل نبود , و بند و بارى نداشت , به پايمال كردن مقدسات و قوانين اسلامى بيباكانه تظاهر نيز ميكرد .
ولى گذشتگان وى اگر با مقررات دينى مخالفت ميكردند , آنچه ميكردند در لفافه دين ميكردند و صورت دين را محترم شمرده با يارى پيغمبر اكرم (ص ) و ساير مقامات دينى كه مردم براى ايشان معتقد بودند , افتخار مينمودند .
و از اينجا روشن ميشود كه آنچه برخى از مفسرين حوادث گفته اند كه اين دو پيشوا( امام حسن و امام حسين ) دو سليقه مختلف داشتند و امام حسن مسلك صلح را ميپسنديد بخلاف امام حسين كه جنگ را ترجيح ميداد چنانكه آن برادر با داشتن چهل هزار مرد جنگى با معاويه صلح كرد و اين برادر با چهل نفر بجنگ يزيد بر خواست , سخنى است نابجا .
زيرا ميبينيم كه همين امام حسين كه يكروز زير بار بيعت يزيد نرفت ده سال درحكومت معاويه مانند برادرش امام حسن ( كه او نيز دهسال با معاويه بسر برده بود ) بسر برد و هرگز سر بمخالفت برنداشت و حقا اگر امام حسن يا امام حسين با معاويه ميجنگيدند كشته ميشدند و براى اسلام كمترين سودى نميبخشيد و در برابر سياست حق بجانبى معاويه كه خود را صحابى و كاتب وحى و خال المؤمنين معرفى كرده و هر دسيسه را بكار ميبرد , تأ ثيرى نداشت .
گذشته از اينكه با تمهيدى كه داشت ميتوانست آنانرا بدست كسان خودشان بكشدو خود بعزايشان نشسته بمقام خونخواهى بيايد چنانكه با خليفه سوم نظير همين معامله را كرد .
امام چهارم
امام سجاد ( على بن حسين ملقب بزين العابدين و سجاد ) وى فرزند امام سوم بودكه از شاه زنان دختر يزدجرد شاهنشاه ايران متولد شده بود و تنها فرزند امام سوم بود كه باقى مانده بود زيرا سه برادر ديگرش در واقعه كربلا بشهادت رسيدند و آنحضرت نيز همراه پدر بكربلا آمده بود ولى چون سخت بيمار بود و توانائى حمل اسلحه و جنگ نداشت , از جهاد و شهادت بازماند و با اسيران حرم بشام اعزام گرديد .
پس از گذرانيدن دوران اسيرى , بامر يزيد براى استمالت افكار عمومى محترمانه به مدينه روانه گرديد آنحضرت را بار دوم نيز بامر عبدالملك خليفه اموى , با بند و زنجير از مدينه به شام جلب كرده اند و بعد بمدينه برگشته است (224) .
امام چهارم پس از مراجعت بمدينه گوشه خانه را گرفته و در بروى بيگانه بسته مشغول عبادت پروردگار بود و با كسى جز خواص شيعه مانند ابو حمزه ثمالى و ابو خالد كابلى و امثال ايشان تماس نميگرفت البته خواص , معارفى را كه از آنحضرت اخذ ميكردند در ميان شيعه نشر ميدادند و از اين راه تشيع توسعه فراوانى يافت كه اثر آن در زمان امامت امام پنجم بظهور پيوست .
از جمله آثار امام چهارم ادعيه ايست بنام ادعيه صحيفه و آن پنجاه و هفت دعا است كه بدقيق ترين معارف الهيه مشتمل ميباشد و زبور آل محمدش ميگويند .
امام چهارم پس از سى و پنج سال امامت بحسب بعضى از روايات شيعه بتحريك هشام خليفه اموى , بدست وليد بن عبدالملك مسموم شد و در سال نود و پنج هجرى درگذشت .
امام پنجم
امام محمد بن على ( باقر ) لفظ باقر بمعنى شكافنده است و لقبى است كه پيغمبراكرم (ص ) بآنحضرت داده بود .
آنحضرت فرزند امام چهارم و در سال پنجاه و هفت هجرى متولد شده بود و در واقعه كربلا چهار ساله و حاضر بود و پس از پدر بزرگوارش بامر خدا و معرفى گذشتگان خود , بامامت رسيد و در سال صد و چهارده و يا صد و هفده هجرى ( بحسب بعضى از روايات شيعه توسط ابراهيم بن وليد بن عبدالملك برادر زاده هشام خليفه اموى مسموم شده ) درگذشت .
در عهد امام پنجم از طرفى در اثر مظالم بنياميه , هر روز در قطرى از اقطار بلاداسلامى انقلاب و جنگهائى رخ ميداد و از خود خاندان اموى نيز اختلافات بروز ميكرد و اين گرفتاريها دستگاه خلافت را مشغول و تا اندازه اى از تعرض باهل بيت صرف ميكرد .
و از طرفى وقوع فاجعه كربلا و مظلوميت اهل بيت كه ممثل آن , امام چهارم بود مسلمانان را مجذوب و علاقمند به اهل بيت ميساخت .
اين عوامل دست بدست داده مردم و خاصه شيعه را مانند سيل به سوى مدينه و حضور امام چهارم سرازير ساخت وامكاناتى در نشر حقايق اسلامى و معارف اهل بيت براى آنحضرت بوجود آورد كه براى هيچ يك از پيشوايان گذشته اهل بيت ميسر نشده بود و گواه اين مطلب اخبار و احاديث بيشمارى است كه از امام پنجم نقل شده و گروه انبوهى از رجال علم و دانشمندان شيعه كه در فنون متفرقه معارف اسلامى در مكتب آن حضرت پرورش يافته اند و در فهرستها و كتب رجال اساميشان ضبط شده است .
امام ششم
امام جعفر بن محمد ( صادق ) فرزند امام پنجم كه در سال هشتاد و سه هجرى متولد ودر سال صد و چهل و هشت هجرى ( طبق روايات شيعه ) به تحريك منصور خليفه عباسى مسموم و شهيد شده است .
در عهد امامت امام ششم در اثر انقلابات كشورهاى اسلامى و خصوصا قيامى كه مسوده براى برانداختن خلافت بنياميه كرده بودند و جنگهاى خونينى كه منجر به سقوط خلافت و انقراض بنياميه گرديد و در اثر آنها زمينه خوبى كه امام پنجم در بيست سال زمان امامت خود با نشر حقايق اسلامى و معارف اهل بيت مهيا كرده بود , براى امام ششم امكانات بيشتر و محيط مناسبترى براى نشر تعاليم دينى پيدا شد .
آنحضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بنياميه و اول خلافت بنيعباس بود از فرصت استفاده نموده به نشر تعاليم دينى پرداخت و شخصيتهاى علمى بسيارى در فنون مختلفه عقلى و نقلى مانند زراره و محمد ابن مسلم و مؤمن طاق و هشام بن حكم و ابان بن تغلب و هشام بن سالم و حريز و هشام كلبى نسابه و جابر بن حيان صوفى شيميائى و غير ايشان را پرورش داد حتى عده اى از رجال علمى عامه نيز مانند سفيان ثورى و ابوحنيفه رئيس مذهب حنفيه و قاضى سكونى و قاضى ابوالبخترى و غير ايشان افتخار تلمذش را پيدا كردند ( معروف است كه از مجلس درس و حوزه تعليم امام ششم چهار هزار محدث و دانشمند بيرون آمده است ) .
احاديثى كه از صادقين يعنى از امام پنجم و ششم مأ ثور است , از مجموع احاديثى كه از پيغمبر اكرم (ص ) و ده امام ديگر ضبط شده است , بيشتر است .
ولى در اواخر عهد خود دچار منصور خليفه عباسى شد و تحت مراقبت و محدوديت شديددر آمدمنصور آزارها و شكنجه ها و كشتارهاى بيرحمانه اى در حق سادات علويين رواديد كه از بنياميه با آن همه سنگدلى و بيباكى سر نزده بود .
به دستور وى آنان را دسته دسته ميگرفتند و در قعر زندانهاى تاريك با شكنجه و آزار به زندگيشان خاتمه ميدادند و جمعى را گردن ميزدند وگروهى را زنده زير خاك ميكردند و جمعى را در پى ساختمانها يا ميان ديوارها گذاشته رويشان بنا ميكردند .
منصور دستور جلب امام ششم را از مدينه صادر كرد ( امام ششم پيش ازآن نيز يك بار به امر سفاح خليفه عباسى به عراق و پيش از آن در حضور امام پنجم به امر هشام خليفه اموى به دمشق جلب شده بود ) .
مدتى امام را زير نظر گرفتند و بارها عزم كشتن آنحضرت را نموده و هتكها كرد ولى بالاخره اجازه مراجعه به مدينه را داده و امام به مدينه مراجعت فرمود و بقيه عمررا با تقيه شديد و نسبتا با عزلت و گوشه نشينى برگزار ميكرد تا به دسيسه منصورمسموم و شهيد شد .
منصور پس از آن كه خبر شهادت امام ششم را دريافت داشت به والى مدينه نوشت كه بعنوان تفقد بازماندگان , به خانه امام برود و وصيت نامه آن حضرت را خواسته و بخواند و كسى را كه وصى امام معرفى شده فى المجلس گردن بزند و البته مقصود منصور از جريان اين دستور اين بود كه به مسئله امامت خاتمه دهد و زمزمه تشيع رابكلى خاموش كند ولى بر خلاف توطئه وى وقتى كه والى مدينه طبق دستور , وصيت نامه را خواند ديد امام پنج نفر را براى وصايت تعيين فرموده .
خود خليفه و والى مدينه و عبدالله افطح فرزند بزرگ و موسى فرزند كوچك آنحضرت و حميده و به اين ترتيب تدبير منصور نقش بر آب شد .
امام هفتم
امام موسى بن جعفر ( كاظم ) فرزند امام ششم در سال صد و بيست و هشت هجرى متولدشد و سال صد و هشتاد و سه هجرى در زندان مسموما شهيد شد .
آنحضرت پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسيد .
امام هفتم از خلفاى عباسى با منصور و هادى و مهدى و هارون معاصر و در عهد بسيار تاريك و دشوار با تقيه سخت ميزيست تا اخيرا هارون در سفر حج به مدينه رفت وبامر وى امام را در حالى كه در مسجد پيغمبر مشغول نماز بود گرفته و به زنجيربسته زندانى كردند و از مدينه به بصره و از بصره به بغداد بردند و سالها از زندانى به زندانى منتقل مينمودند و بالاخره در بغداد در زندان سندى ابن شاهك با سم درگذشت و در مقابر قريش كه فعلا شهر كاظميه ميباشد مدفون گرديد .
امام هشتم
امام على بن موسى ( رضا ) فرزند امام هفتم كه ( بنا باشهر تواريخ ) سال صد وچهل و هشت هجرى متولد و سال دويست و سه هجرى درگذشته است .
امام هشتم پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود بامامت رسيدو مدتى از زمان امامت خود با هارون خليفه عباسى و پس از آن با پسرش امين و پس از آن با پسر ديگرش مأ مون معاصر بود .
مأ مون پس از پدر اختلافاتى با برادر خود امين پيدا كرد كه منجر به جنگهاى خونين و بالاخره كشته شدن امين گرديد و مأ مون بسرير خلافت استيلا يافت .
تا آنروز سياست خلافت بنيعباس نسبت به سادات علوى , سياست خشونت آميز وخونينى بوده پيوسته رو به سختى ميرفت و هر چند گاهى يكى از علويين قيام كرده جنگ خونين و آشوبى برپا ميشد و اين خود براى دستگاه خلافت گرفتارى سختى بود .
و ائمه و پيشوايان شيعه از اهل بيت اگرچه با نهضت و قيام كنندگان همكارى نميكردند و مداخله اى نداشتند ولى شيعه كه آن روز جمعيت قابل توجهى بودند پيوسته ائمه اهل بيت را پيشوايان دينى مفترض الطاعه و خلفاء واقعى پيغمبراكرم (ص ) ميدانستند و دستگاه خلافت را كه قيافه دربار كسرى و قيصر داشت ,و به دست يك مشت مردم بيبند و بار اداره ميشد , دستگاهى ناپاك و دور ازساحت قدس پيشوايان خود ميديدند و دوام و پيشرفت اين وضع براى دستگاه خلافت خطرناك بود و آن را به شدت تهديد ميكرد .
مأ مون به فكر افتاد كه به اين گرفتاريها كه سياست كهنه و هفتاد ساله پيشينيان وى نتوانست چاره كند , با سياست تازه ديگرى خاتمه بخشد و آن اين بود كه امام هشتم را ولايت عهد بدهد و از اين راه هر گرفتارى را رفع كند زيرا سادات علوى پيش از آنكه دست خودشان به خلافت بند شد ديگر به ضرر دستگاه قيام نميكردندو شيعه نيز پس از آنكه آلودگى امام خود را به خلافتى كه پيوسته آن را وكارگردانان آن را پليدو ناپاك ميشمردند , مشاهده كردند , ديگر آن اعتقادمعنوى و ارادت باطنى را كه در حق امامان اهل بيت داشتند , از دست ميدهند و تشكل مذهبيشان سقوط كرده ديگر خطرى از اين راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گرديد .
بديهى است كه پس از حصول مقصود , از بين بردن امام براى مأ مون اشكالى نداشت مأ مون براى تحقق دادن به اين تصميم , امام را از مدينه به مرو احضار كرد و پس از حضور اول خلافت و پس از آن ولايت عهد خود را به امام پيشنهاد نمود وآن حضرت اعتذار جسته نپذيرفت ولى بالاخره به هر ترتيب بود قبولانيد و امام نيز به اين شرط كه در كارهاى حكومتى و عزل و نصب عمال دولت مداخله نكند ولايت عهد راپذيرفت .
اين واقعه در سال دويست هجرى اتفاق افتاد ولى چيزى نگذشت كه مأ مون از پيشرفت سريع شيعه و بيشتر شدن ارادت ايشان نسبت به ساحت امام و اقبال عجيب عامه مردم و حتى سپاهيان و اولياء امور دولتى , به اشتباه خود پى برد و به صدد چاره جوئى آمده آنحضرت را مسموم و شهيد ساخت .
امام هشتم پس از شهادت در شهر طوس ايران كه فعلا شهر مشهد ناميده ميشود مدفون گرديد .
مأ مون عنايت بسيارى به تجربه علوم عقلى به عربى نشان ميداد و مجلس علمى منعقد كرده بود كه دانشمندان اديان و مذاهب در آن حضور يافته به مناظره علمى ميپرداختند امام هشتم نيز در آن مجلس شركت ميفرمود و با علماء ملل و اديان به مباحثه و مناظره ميپرداخت و بسيارى از اين مناظره ها در جوامع حديث شيعه مضبوطاست .
امام نهم
امام محمد بن على ( تقى و گاهى به لقب امام جواد و ابن الرضا نيز ذكر ميشود ) فرزند امام هشتم كه سال صد و نود و پنج هجرى در مدينه متولد شده و طبق روايات شيعه سال دويست و بيست هجرى به تحريك معتصم خليفه عباسى به دست همسر خودكه دختر مأ مون خليفه عباسى بود مسموم و شهيد شده در جوار جد خود امام هفتم در كاظميه مدفون گرديد .
پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود بامامت رسيد .
امام نهم موقع درگذشت پدر بزرگوار خود در مدينه بود مأ مون وى را به بغداد كه آنروز عاصمه خلافت بود, احضار كرده به حسب ظاهر محبت و ملاطفت بسيارى نمود و دختر خود رابه عقد ازدواج وى درآورد و در بغداد نگهداشت و در حقيقت ميخواست به اين وسيله امام را از خارج و داخل تحت مراقبت كامل درآورد .
امام مدتى در بغداد بود سپس از مأ مون استجازه كرده به مدينه رفت تا آخر عهدمأ مون در مدينه بود و پس از درگذشت مأ مون كه معتصم زمام خلافت را بدست گرفت دوباره امام را به بغداد احضار كرده تحت نظر گرفت و بالاخره چنان كه گذشت به تحريك معتصم , آن حضرت به دست همسر خود مسموم شد و درگذشت .
امام دهم
امام على ابن محمد ( نقى و گاهى به لقب امام هادى ذكر ميشود ) فرزند امام نهم در سال دويست و دوازده در مدينه متولد شده و در سال دويست و پنجاه و چهار ( طبق روايت شيعه ) معتز خليفه عباسى با سم شهيدش كرده است .
امام دهم در ايام حيات خود با هفت نفر از خلفاى عباسى .
مأ مون و معتصم و واثق و متوكل و منتصر و مستعين و معتز معاصر بوده است .
در عهد معتصم , سال دويست و بيست بود كه پدر بزرگوارش در بغداد با سم درگذشت وى در مدينه بود و به امر خدا و معرفى امامان گذشته بامامت رسيد و به نشر تعاليم دينى ميپرداخت تا زمان متوكل رسيد .
متوكل در سال دويست و چهل و سه در اثر سعايتهائى كه كرده بودند يكى از امراءدولت خود را مأ موريت داد كه آن حضرت را از مدينه به سامراء كه آن روز عاصمه خلافت بود جلب كند و نامه اى مهرآميز با كمال تعظيم به آنحضرت نوشته تقاضاى حركت و ملاقات نمود و البته پس از ورود آن حضرت به سامراء , در ظاهراقداماتى به عمل نيامد ولى در عين حال آنچه ميتوانست در فراهم آوردن وسايل اذيت و هتك آنحضرت كوتاهى نميكرد و بارها به منظور قتل يا هتك , امام را احضار كرده و بامر وى خانه اش را تفتيش نمودند .
متوكل در دشمنى با خاندان رسالت در ميان خلفاء عباسى نظير نداشت و بويژه باعلى (ع ) دشمن سرسخت بود و آشكارا ناسزا ميگفت و مرد مقلدى را موظف داشت كه در بزمهاى عيش تقليد آن حضرت را درميآورد و خليفه ميخنديد .
و در سال دويست و سى و هفت بود كه امر كرد قبه ضريح حضرت امام حسين را در كربلا وهمچنين خانه هاى بسيارى كه در اطرافش ساخته بودند , خراب و با زمين يكسان نمودند و دستور داد كه آب به حرم امام بستند و دستور داد زمين قبر مطهر را شخم و زراعت كنند تا بكلى اسم و رسم مزار فراموش شود .
در زمان متوكل وضع زندگى سادات علوى , كه در حجاز بودند به مرحله رقت بارى رسيده بود چنانكه زنهاى ايشان ساتر نداشتند و عده اى از ايشان يك چادر كهنه داشتند كه دراوقات نماز آن را بنوبه پوشيده نماز ميخواندند و نظير اين فشارها را به سادات علوى كه در مصر بودند نيز وارد ميساخت .
امام دهم به شكنجه و آزار متوكل صبر ميفرمود تا وى درگذشت و پس از وى منتصر و مستعين و معتز روى كار آمدند و به دسيسه معتز آنحضرت مسموم و شهيد شد .
امام يازدهم
امام حسن بن على ( عسكرى ) فرزند امام دهم در سال دويست و سى و دو هجرى متولدشده و در سال دويست و شصت هجرى ( بنا به بعضى از روايات شيعه ) به دسيسه معتمد خليفه عباسى مسموما درگذشته است .
امام يازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و حسب التعيين پيشوايان گذشته به امامت رسيد و هفت سالى كه امامت كرد بواسطه سختگيرى بيرون از اندازه مقام خلافت , با تقيه بسيار شديد رفتار ميكرد در بروى مردم حتى عامه شيعه بسته جز خواص شيعه كسى را بار نميداد با اين حال اكثر اوقات زندانى بود .
و سبب اينهمه فشار اين بود كه اولا در آن ازمنه جمعيت شيعه كثرت و قدرتشان به حد قابل توجهى رسيده بود و اين كه شيعه به امامت قائلند براى همگان روشن وآفتابى شده بود و امامان شيعه نيز شناخته ميشدند و از اين روى مقام خلافت بيش از پيش ائمه را تحت مراقبت درآورده و از هر راه بود با نقشه هائى مرموز در محو و نابود كردن ايشان ميكوشيدند .
ثانيا - مقام خلافت پى برده بود كه خواص شيعه براى امام يازدهم فرزندى معتقدندو طبق رواياتى كه از خود امام يازدهم و هم از پدرانش نقل ميكنند فرزند او را همان مهدى موعودى ميشناسند كه بموجب اخبار متواتره از طرق عامه و خاصه پيغمبراكرم (ص ) خبر داده بود , و او را امام دوازدهم ميدانند .
بدين سبب امام يازدهم بيشتر از ساير ائمه تحت مراقبت مقام خلافت درآمده بود و خليفه وقت تصميم قطعى گرفته بود كه به هر طريق باشد به داستان امامت شيعه خاتمه بخشد و در اين خانه را براى هميشه ببندد .
و از اين روى همين كه بيمارى امام يازدهم را به معتمد خليفه وقت گزارش دادند ,طبيب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات را به منزلش گماشت كه پيوسته ملازم وى و مراقب اوضاع داخلى منزل بوده باشند و پس از شهادت امام نيز خانه را تفتيش و توسط قابله ها كنيزان آن حضرت را معاينه كردندو تا دو سال مأ مورين آگاهى خليفه در خط پيدا كردن خلف آن حضرت مشغول فعاليت بودند تا بكلى نوميد شدند .
امام يازدهم را پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا پهلوى پدر بزرگوارش به خاك سپردند .
و بايد دانست كه ائمه اهل بيت در دوره زندگيشان گروه انبوهى از علماء و محدثين پرورش دادندكه شماره ايشان به صدها تن ميرسد و ما براى رعايت اختصار در اين كتاب متعرض فهرست اسامى خودشان و مؤلفان و آثار علمى و شرح احوالشان نشديم .
امام دوازدهم
حضرت مهدى موعود ( كه غالبا به لقب امام عصر و صاحب الزمان ذكر ميشود ) فرزند امام يازدهم كه اسمش مطابق اسم پيغمبر اكرم بود در سال دويست و پنجاه وشش يا دويست و پنجاه و پنج هجرى در سامرا متولد شده و تا سال دويست و شصت هجرى كه پدر بزرگوارش شهيد شد تحت كفالت و تربيت پدر ميزيست و از مردم پنهان و پوشيده بود و جزء عده اى از خواص شيعه كسى به شرف ملاقات وى نائل نميشد .
و پس از شهادت امام يازدهم كه امامت در آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت اختيار كرد و جز با نواب خاص خود به كسى ظاهر نميشد جز در موارد استثنائى .
نواب خاص
آن حضرت چندى عثمان بن سعيد عمرى را كه از اصحاب جد و پدرش بود و ثقه و امين ايشان قرار داشت نائب خود قرار داد و به توسط وى بعرايض و سؤالات شيعه جواب ميداد .
و پس از عثمان بن سعيد , فرزندش محمد بن عثمان به نيابت امام منصوب شد و پس از وفات محمد بن عثمان عمرى ابوالقاسم حسين ابن روح نوبختى نائب خاص بودو پس از وفات حسين بن نوح نوبختى على بن محمد سمرى نيابت ناحيه مقدسه امام را داشت .
و چند روز به مرگ على بن محمد سمرى ( كه در سال سيصد و بيست و نه هجرى اتفاق افتاد ) مانده بود كه از ناحيه مقدسه توقيعى صادر شد كه در آن به على بن محمدسمرى ابلاغ شده بود كه تا شش روز بدرود زندگى خواهد گفت و پس از آن در نيابت خاصه بسته و غيبت كبرى واقع خواهد شد و تا روزى كه خدا در ظهور آن حضرت اذن دهد غيبت دوام خواهد يافت و به مقتضاى توقيع غيبت امام زمان (ع ) بدو بخش منقسم ميشود .
اول غيبت صغرى كه از سال دويست و شصت هجرى شروع نمود و در سال سيصد و بيست ونه خاتمه مييابد و تقريبا هفتاد سال مدت امتداد آن ميباشد .
دوم غيبت كبرى كه از سال سيصد و بيست و نه شروع كرده و تا وقتى خدا بخواهدادامه خواهد يافت .
پيغمبر اكرم (ص ) در حديث متفق عليه ميفرمايند : اگرنمانده باشد از دنيا مگر يك روز خدا آن روز را دراز ميكند تا مهدى از فرزندان من ظهور نموده دنيا را از پر از عدل و داد كند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد .
9 - بحث در ظهور مهدى (ع ) از نظر عمومى
در بحث نبوت و امامت اشاره كرديم كه بموجب قانون هدايت عمومى كه در همه انواع آفرينش جارى است , نوع انسان به حكم ضرورت با نيروئى ( نيروى وحى ونبوت ) مجهز است كه او را بسوى كمال انسانيت و سعادت نوعى راهنمائى ميكندو بديهى است كه اگر اين كمال و سعادت براى انسان كه زندگيش زندگى اجتماعى است , امكان و وقوع نداشته باشد اصل تجهيز لغو و باطل خواهد بود و لغو در آفرينش وجود ندارد .
و با بيانى ديگر بشر از روزى كه در بسيط زمين سكنى ورزيده پيوسته در آرزوى يك زندگى اجتماعى مقرون بسعادت ( بتمام معنى ) ميباشد و باميد رسيدن چنين روزى قدم بر ميدارد و اگر اين خواسته تحقق خارجى نداشت هرگز چنين آرزو و اميدى در نهادوى نقش نميبست چنانكه اگر غذائى نبود گرسنگى نبود و اگر آبى نبود تشنگى تحقق نميگرفت و اگر تناسلى نبود تمايل جنسى تصور نداشت .
از اين روى به حكم ضرورت ( جبر ) آينده جهان روزى را دربر خواهد داشت كه درآن روز جامعه بشرى پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا همزيستى نمايد و افرادانسانى غرق فضيلت و كمال شوند .
و البته استقرار چنين وضعى به دست خود انسان خواهد بود و رهبر چنين جامعه اى منجى جهان بشرى و بلسان روايات مهدى خواهد بود .
در اديان و مذاهب گوناگون كه در جهان حكومت ميكنند , مانند وثنيت و كليميت وسيحيت و ممجوسيت و اسلام , از كسى كه نجات دهنده بشريت است , سخن به ميان آمده و عموما ظهور او را نويد داده اند اگر چه در تطبيق اختلاف دارند و حديث متفق عليه پيغمبر اكرم (ص ) ( المهدى من ولدى ) .
ترجمه - مهدى موعود از فرزندان من از نسل من ميباشد .
اشاره به همين معنى است .
10 - بحث در ظهور مهدى (ع ) از نظر خصوصى
علاوه بر احاديث بيشمارى كه از طريق عامه و خاصه از پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه اهل بيت (ع ) در ظهور مهدى (ع ) و اينكه از نسل پيغمبر ميباشد و با ظهور خودجامعه بشرى را به كمال واقعى خواهد رسانيد و حيات معنوى خواهد بخشيد , روايات بيشمار ديگرى وارد است كه مهدى فرزند بلافاصله امام حسن عسكرى ( امام يازدهم ) ميباشد و پس از تولد و غيبت طولانى ظهور كرده جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد چنانكه با ظلم و جور پر شده باشد .
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:31  توسط ن
|
نويسنده: سيد محراب کلامي
امير نعمت الله شهيد (ع)، سيد احمد (ع)سيد ولي الدين (ع)، سيد ابراهيم (ع)
مقدمه
خلخال در استان اردبيل تا چند سال پيش يکي از مناطق محروم کشور بود و هنوز هم بار سنگين محروميت بر دوش اين منطقه و توابع آن سنگيني ميکند. اين محروميتها خود را در اشکال مختلف در استان و کشور نشان ميدهد. يکي از اشکال محروميت، ناشناخته ماندن اين شهر و توابع آن و بويژه بقاع متبرکه و امامزادگان آن است. يکي از روستاهاي اين شهرستان روستاي آل هاشم است که چهار امامزاده را در خود جاي داده است.
براي شناخت امامزادهها لازم است روستاي آل هاشم را، ابتدا معرفي نمود؛ چرا که با آمدن اين بزرگواران به اين منطقه و شهادت آنان، تحولات زيادي در نام، آداب، رسوم و به طور کلي موقعيت انساني و ويژگيهاي ديگر اين روستا، به گونهاي پديد آمد که امروزه امامزاده و روستاي آل هاشم لازم و ملزوم همديگرند.(1).
هدف از معرفي امامزادگان مدفون در «آل هاشم»
اين امامزادگان تاکنون به طور کامل در منابع تاريخي، براي دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت (ع) معرفي نگرديدهاند و بسياري از مردم از وجود چنين اماکن مقدسي بياطلاع هستند. مطالب نقل شده در کتابها، پاياننامهها و تحقيقات نيز به صورت جسته و گريخته و ناقص است.
مطالب موجود دربارهي اين امامزاده را در کتب و مقالات متفاوت است. اين پراکندگيها خواننده و محقق را دچار سردرگمي و ترديد ميکند. اين حقير از اولاد نسبي اين بزرگواران هستم و خوشحالم که افتخار اين پژوهش نصيبم شد تا بتوانم خدمتي هر چند ناچيز به آستان مقدس اين بزرگوران کنم. اميدوارم به دور از هر گونه تعصب و جانبداري نقل قولهاي مختلف دربارهي اين موضوع را جمعبندي و حق مطلب را ادا کنم.
موقعيت جغرافياي روستاي آل هاشم و امامزادگان مدفون در آن
«در هشت کيلومتري جنوب غربي شهرستان خلخال، از توابع استان اردبيل، روستايي واقع شده است به نام آل هاشم که در دو محل به فاصله يک کيلومتر از همديگر به نامهاي آل هاشم سفلي و آل هاشم عليا واقع شدهاند. اين روستا در منطقهاي کوهستاني با آب و هواي معتدل قرار دارد که کليه سکنهي آن شيعهي اثني عشري و سادات هستند و به زبان ترکي تکلم ميکنند و به کار کشاورزي و دامداري سنتي مشغول هستند.»(2)
امامزاده امير نعمت الله شهيد (ع) و همراهان ايشان درحد فاصل بين اين دو روستا در حدود املاک آل هاشم سفلي قرار دارد و چون ارتفاع آل هاشم عليا از سطح دريا 10 متر بيشتر از آل هاشم سفلي است به آن «آل هاشم عليا» و ديگري را «آل هاشم سفلي» مينامند. «روستاي آل هاشم در 27 دقيقه و 48 درجه طول جغرافيايي و 34 دقيقه و 37 درجه عرض جغرافيايي قرار گرفته است.»(3) چون امامزاده آل هاشم تقريبا تا حدودي به روستاي آل هاشم سفلي نزديکتر است، همواره توليت آن در طول تاريخ، به غير از موارد استثنايي، با اهالي روستاي آل هاشم سفلي بوده ات. گروه مديران روستا 5 نفر امنا دارد که 3 نفر از آنان از بين روستاييان آل هاشم سفلي و 2 نفر ديگر از بين اهالي روستاي آل هاشم عليا انتخاب ميشوند تا به امور امامزاده رسيدگي نمايند.
اين امامزاده در مسير اصلي آل هاشمين به شهر خلخال قرار دارد و همواره مشتاقان زيارت اين امامزاده از اطراف و اکناف و روستاهاي همجوار و از خود شهر خلخال و حتي از استانهاي همجوار با استان اردبيل، مثل گيلان که تا حدي قولا و عملا از کرامات آن اطلاع يافتهاند، براي زيارت اين امامزاده به اين محل ميآيند.
روستاي آل هاشم از منظر تاريخي
اين روستا قبل از عزيمت اين بزرگواران، محل سکونت موقت و چراگاه ييلاقي خان منطقه بوده است. خان براي خود رعايا و حشم و خدم داشته است. طبق نقل قول قدما، نام قديمي و اوليه اين روستا به «مرغزار» معروف بوده است؛ چرا که در اين محل چمنزار طبيعي بزرگي است که در نوع خود يکي از مناظر کم نظير ايران است. اين چمنزار مسطح و طبيعي است و از آن جا که در فصل تابستان و بهار علوفه چمن رشد ميکرده و بعه علت نبود وسايل و امکانات، قابل درو نبوده است و به صورت سبزهزار درو نشده باقي ميماند. خان منطقه حشم و خدم خود را براي استفاده به اين محل ميفرستاده است. پرندگان مهاجري مانند.
اردکهاي وحشي در فصول خاص سال در اين محل ساکن ميشدند. و هنوز هم اين نوع پرندگان گاه در اين چمنزار مشاهده ميشوند.
اطراف اين منطقه را که به صورت چمنزار مسطح کاملا طبيعي با وسعت عظيم و يکدست درآمده کوه فراگرفته است و از لحاظ منابع آبي يکي از روستاهاي پر آب منطقه محسوب ميشود. شايد اين چمنزار در آغاز به صورت آبگيري بوده است. که با جريان بافتن آب از يک مسير خاص (کنار امامزاده)، که تنها مسير جريان آب به خارج از چمنزار است، رفته رفته با تلاقي تبديل شده است. بعد از مدتي ساکنان قديمي آب اين باتلاقها را با ايجاد کانال و نهرکشي جاري کردند و باتلاقها به چمنزار تبديل شده است، به همين دليل اين چمنزارها همواره خيس و نمناک هستند و به صورت چمن طبيعي با منظرهاي زيبا تاکنون باقي مانده است. و چشم هر بينندهاي را در فصلهاي بهار و تابستان خيره ميکند، اما در فصول ديگر سال غالبا، به علت کوهستاني بودن منطقه، پر از برف است.
وجه تسميهي «آل هاشم»
در علت نامگذاري کلمهي آل هاشم. [al- hacem] که به معني خاندان هاشم است. دو نظر قابل طرح است: نظريهي اول اين که منظور از آل هاشم همان فرزندان هاشم، جد دوم پيامبراکرم (ص)، ميباشد. اين بزرگوران نيز از اولاد همان هاشم جد امجد پيامبراکرم (ص) هستند و به همين دليل اين روستا را به نام آل هاشم يعني اولاد هاشم ناميدند. نظريهي ديگر، که صحيحتر به نظر ميرسد، اين است که بنا به روايت تاريخ، امير با پسرعموي خويش (احمد بن محمد بن هاشم) و اعقاب آنها در اين محل فرود آمدند و به شهادت رسيدند و چون پدر بزرگ هر دو بزرگوار هاشم بوده است، به همين دليل اين محل را «آل هاشم» ناميدند.
مردم اين روستا در يک نقل دهان به دهان روستا را «آلشما» مينامند که در ترکي به معناي «آتش نگير» است. و براي اين معني توجيهاتي در افواه عاميانه مطرح است.(4) اما درستتر اين است که بگوييم چون «آل هاشم» در زبان گفتاري مقداري ثقيل است و شکل گفتاري کلمات به مرور زمان تغيير ميکند، کلمهي آل هاشم نيز در طول زمان به صورت «آلشما» درآمده است که مخفف همان کلمه آل هاشم است. کلمهي آل هاشم عربي است و امامزادگان (ع) نيز موقع ورود به روستا به زبان عربي صحبت ميکردند و با زبان ترکي آشنايي نداشتند.(5)
ورود اين بزرگواران به آل هاشم و شهادت امير نعمت الله
اين بزرگواران بنا به نقل گذشتگان و برخي نوشتههاي مکتوب(1) از مدينهي منوره به سمت عراق حرکت ميکنند و از آن جا از مرز خوزستان وارد ايران ميشوند. دربارهي علت ورود اين بزرگواران به ايران نظريات متفاوتي وجود دارد. يکي از دلايلي که اکثر محققان بر آن تأکيد دارند اين است که اين بزرگواران براي زيارت مشهد مقدس به ايران ميآيند. در آن زمان علويان و شيعيان ايران در آستانهي رسيدن به قدرت بودند و زمان ورود اين بزگواران به ايران با اواخر دوران حکومت تيموريان در ايران همزمان بوده است. «در آن زمان شيخ حيدر فرزند شيخ جنيد از اخلاف شيخ صفي الدين اردبيلي در اردبيل هم حکومت معنوي داشت که به وسيلهي اوزون حسن از سلسله
آق قويونلوها برکرسي ارشاد خانقاه شيخ صفي نشانده شده بود، و هم حکومت سياسي ميخواست پيدا کند و شيخ حيدر پدر شاه اسماعيل صفوي (سر سلسلهي صفويه) بود که در سال 905 ه سلسلهي صفويه را تشکيل داد. شيخ حيدر نيز در سال 893 ه به خاطر توسعه طلبيهايي که داشت، باعث شد تا سلطان يعقوب، جانشين اوزون حسن، در برابر او بايستد و به ياري شروانشاه بشتابد و پس از مدتي جنگ با سپاهيان صفويه آنها را شکست داده و شيخ حيدر را به اسارت گرفته و به قتل رساندند.(7)
در زمان ورود اين بزرگواران به ايران، کشور به صورت ملوک الطوايفي، اداره ميشد و در شيراز بين امير(8) نعمت الله (ع) و يارانش با مزدوران وقت حکومت، نبرد سختي درميگيرد. اين بزرگواران به ناچار متواري ميشوند و هر يک به محلي عزيمت ميکنند اما اين که چرا اين بزرگواران به منطقهي آذربايجان و خلخال عزيمت ميکنند و مسير طولاني شيراز به آذربايجان را طي ميکنند. احتمالا اين بوده که چون بعد از تيموريان، صفويان به قدرت رسيدند و صفويان اولاد پيامبر اکرم (ص) را محترم ميشمردند بيشتر علويان وارد اين منطقه ميشدند. دليل ديگري در اين زمينه در منابع ذکر نشده است. اين شهيد بزرگوار طبق سنگ نوشتههاي موجود در امامزاده در سال 875 ه به اين محل وارد ميشوند و توسط مزدوران وقت حکومتي، پادشاهان تيموري، که جوخههاي سرکوب به نام «تزوک تيموري»، «کوتوال» و «قورچي» تشکيل داده بودند، آزار ميبينند. قورچيها به عنوان گزمه و امنيههاي محلي آن روز به شمار ميآمدند که در اين جنايت با فئودالها و اشرار سني مذهب متعصب، که تابستان براي ييلاق به اين محل ميآمدند.، همدست ميشدند. تا سرانجام حضرت امير نعمت الله، اين جوان 35 ساله را که غيابا به اعدام محکوم کرده بودند، به شهادت ميرسانند.(9)چوبدستي به شهادت ميرسد. در صورت صحت اين گفته باز هم شهادت ايشان توسط عوامل حکام محلي صورت گرفته است. اين شهادتها و جنگ و گريزها و از قرن نهم هجري در پي قيامهايي چون سربداران در سبزوار نهضت سادات در مازندران و آذربايجان، که عمدتا با اهداف و شعارهايي چون عدالت اجتماعي و اعتقاد راسخ به فلسفهي انتظار ظهور حضرت ولي عصر (عج) همراه بوده صورت گرفته است.
به هر حال بعد از فروپاشي سلسلهي خونخوار تيموريان در قرن نهم و تشکيل حکومت صفوي در قرن دهم سال 905 هجري و قوت يافتن تشيع و طرفداران حکومت علوي و سادات، اعقاب و پسرعموهاي اين بزرگواران به خونخواهي قيام کردند. عاملان اين جنايت، گذشته از ترس از صفويان از کردهي خود (شهيد کردن امير نعمت الله بن حسين بن هاشم (ع)) پشيمان و به دنبال بهانهاي براي جبران مافات بودند؛ چرا که بعد از اين جنايت، دچار مصيبتها و بلاهاي آسماني شده بودند. به همين دليل حاکم اين منطقه، که دو برادر به نامهاي احمد و محمود بودند، منطقه را ترک کردند و و حشم و خدم خود را به منطقهاي به نام آق داغ کوچاندند و اين روستا را به طور کلي به بازماندگان آن بزرگواران سپردند. چون امير نعمت الله شهيد (ع) در آن زمان - بنا به قولي - اولادي نداشت قسمتي از املاک را وقف ايشان کردند که هنوز هم ادارهي اوقاف و امور خيريه شهرستان خلخال با فروش سالانه علوفهي چمن موقوفهي اين بزرگوار درآمدي به فراخور نصيبش ميشود.(10) بقيهي املاک نيز به پسر عموها و اعقاب ايشان رسيد که بطن.
به بطن وقف اولاد ذکور شده است. اين قانون با سکني گزيدن عدهاي غير سادات در اين روستا و خريد و فروش زمينهاي مزروعي و مسکوني عملا منسوخ شده است.
در کتاب خلخال و مشاهير دربارهي اين امامزادگان به نقل از نوشتههاي مرحوم ايوب اسکافي چنين ميخوانيم: «اين بزرگواران در عهد خلافت مأمون بعد از شهادت امام رضا (ع) براي انتزاع خلافت از بنيعباس به ايران آمدند و رياست عدهاي از آنها را سيد جلال الدين (ع)، سيد اشرف (ع) و امير نعمت الله (ع) به عهده داشتند که در جنگ با بنيعباس سيد جلال الدين (ع) در حوالي لاهيجان و سيد اشرف (ع) در حوالي طالش و امير نعمت الله (ع) در روستاي آل هاشم توسط گماشتگان بني عباس شهيد ميشوند...»(11).
اين مطلب مستند نيست و نميتواند صيحيح باشد؛ چون با تاريخ سنگ نوشتههاي موجود در امامزاده و ديگر اسناد تاريخي مطابقت ندارد. اينکه در پاورقي همان صفحه از اين کتاب رحلت آن بزرگواران را، بنا به قولي ديگر، سال 930 هق نقل شده است، باز هم با متن سنگ نوشتههاي موجود مطابقت ندارد.
ضمنا تصوير سنگ نوشتهها سال شهادت آن بزرگواران را نشان ميدهد که با نوشتهي جناب آقاي نقيب بيش از ششصد سال فاصله دارد و اين مسئله براي هيچ محققي قابل قبول نيست. امامزادگان آل هاشم (ع) که مزار امير نعمت الله شهيد و سيد احمد بن محمد بن هاشم و سيد ابراهيم و سيد ولي الدين (ع) از اعقاب ايشان در آن قرار دارد.، از اويل قرن دهم مورد توجه شيفتگان خاندان عصمت و طهارت بوده است. اين سنگ نوشتهها اکثرا در سال 1348 هنگام تجديد بنا در داخل ديوارههاي امامزاده تعبيه شدهاند. تا محفوظ بمانند. و سنگ نوشتهي امير نعمت الله شهيد روي قبر ايشان در داخل ضريح مقدس قرار گرفته است و تصوير اين سنگ نوشتهها در همان سال 1348 هجري شمسي برداشته شده است.
اعقاب و انساب سادات محترم آل هاشم و امامزادگان بزرگوار در سي تبار مقدس
انساب سادات محترم آل هاشم تا امام موسي بن جعفر (ع) بدين شرح است: شهيد امير نعمت اله بن حسين بن هاشم بن اسماعيل بن محمد بن حسين بن جابر بن حسن بن حسين بن محسن بن علي بن محمد بن احمد بن جابر بن حسين بن محسن بن موسي بن محمد بن احمد بن موسي بن حسين بن ابراهيم بن حسن بن احمد بن ماجد بن معد بن اسماعيل بن يحيي بن محمد بن احمد بن ابراهيم بن محمد بن موسي بن جعفر (ع).
بنا و ساختمان امامزاده شهيد امير نعمتالله آل هاشم
پس از شهادت امير نعمت الله (ع) در آل هاشم، مزار آن بزرگوار به صورت زيارتگاه اهالي محل و منطقه خلخال و شهرستانهاي همجوار درآمد. به احترام آن شهيد بزرگوار و همراهان، بناي زيارتي را از خشت و گل ساختند. اين بنا حدود چهل سال پيش بازسازي شد و در طول اين ادوار همواره تعمير و مرمت ميشد.(12) در سال 1348 اهالي آل هاشمين و مريدان اين امامزداگان از اطراف و اکناف جمع شدند و اين مکان متبرک را تجديد بنا کردند. ساختمان اين امامزاده در سال 1348 از سنگ خود روستا (از محلي به نام شاه بلاغي) به رنگ تقريبا نارنجي مايل به زرد ساخته شده است.
بناي اين امامزاده در سال 1348 چهار چشمه بود: 1. حرم؛ 2. ايوان جلو حرم؛ 3. اتاق خادم؛ 4. وروردي حرم (دهليز). ارتفاع بنا از کف تا سقف و پاي طاق گنبد 5 / 3 متر است و پي آن در قسمتهاي امامزاده متفاوت است و از کلوخ و آهک و ماسه و خاک رس مخلوط است. ديوارها سنگي و ملات آن ماسه و آهک است و عرض ديوارها 60 سانتي متر و ملات پايهها ترکيبي از آهک و سيمان است. نماي خارجي بنا با سنگ و بندکشي شده است.
نماي درب ورودي داراي سر در و دو پايهي طرفين ايوان از سنگ مالون است. پايههاي وسطي ايوان با پايهي سنگي 40 ضربدر 60 است.
پوشش بنا در حرم طاق آجري و غير از حرم با تيرآهن شماره 14 به فاصلهي معمولي و طاق ضربي با آجر است کفسازي داخل موزاييک الوان است و اطاق خادم با گچ و خاک فرش شده است.
اين بنا داراي يک در ورودي آهني از بيرون به داخل ورودي (کفشکن يا دهليز) به مساحت 5 / 1 ضربدر 5 / 2، يک پنجره آهني از حرم به ايوان به مساحت 5 / 2 ضربدر 3 متر، يک در آهني از ورودي به ايوان به مساحت 5 / 2 ضربدر 2 / 1 متر با نيم تنه شيشه، يک پنجره آهني به مساحت 2 ضربدر 5 / 1 از اتاق خادم به بيرون و يک درب آهني سه پارچه از ورودي (کفش کن) به حرم به مساحت 5 / 2 ضربدر 70 / 1 متر است که در وسط ثابت است و طرفين براي ورود و خروج به حرم باز و بسته ميشود. همچنين اين بنا از کفشکن به اتاق خادم داراي در آهني به مساحت 5 / 2 ضربدر 1 متر، يک در از ايوان به مسجد 5 / 2 ضربدر 20 / 1 متر است جلو ايوان با نردهي آهني به طور کلي مسدود شده است. و يک در نردهاي روي آن قرار دارد. در طرفين سردر روي پايههاي در دو منارهي کوچک به ارتفاع 5 / 1 متر با سنگ و ملات و سميان ساخته شده است. سمت جنوبي امامزاده ديوارکشي شده است که با سنگي ضخيم در کنار جاده قرار دارد. سرويس بهداشتي در طرف غرب در گوشهي محوطه حرم ساخته شده است و بالاتر از آن غسالخانهاي بنا شده است که در اختيار اهالي آل هاشمين است. اين غسالخانه در داخل محوطهي موقوفه ساخته شده و و جزئي از امامزاده محسوب ميشود. تقريبا در سمت شمال امامزاده گورستان اهالي و سادات است.
حدود ده سال پيش به همت اهالي و همکاري سازمان اوقاف بناي مسجد اين امامزاده نيز با همان سنگي که ساختمان امامزاده با آن تجديد بنا شده بود ساخته شد که همه ساله، در ايام خاص، پذيراي مهمانان دور و نزديک است و مشکلات زايران را تا حدي برطرف کرده است.
اين بنا که با استفاده از معماران برجستهي شهر و به همت اهالي و امناي محل به خصوص با تلاش بيوقفهي مرحوم حجت السلام حاج سيد مفيد نظيري ساخته شد، از طرف شرق به طول 50 / 11 متر و به ارتفاع 50 / 3 متر است و از طرف غرب به طول 20 / 9 متر و به ارتفاع 50 / 3 متر و از طرف جنوب به طول 20 / 19 متر و به ارتفاع 4 متر است و نيز از طرف شمال به طول 20 / 19 متر و به ارتفاع 3 متر قرار دارد. چون زمين امامزاده مقداري شيب دارد، ارتفاع شمال با جنوب امامزاده (ديوارها) متفاوت است. در داخل حرم در قسمت غربي، قبر مطهر شهيد امير نعمت الله (ع) و سيد احمد (ع) قرار دارد و امير نعمت الله (ع) در قسمت شمالي و سيد احمد(ع) مرحوم در قسمت جنوبي در داخل ضريح مدفون شدهاند. مرحوم سيد ولي الدين (ع) در طرف شرق ضريح مقدس به فاصله دو متر از ضريح مقدس و مرحوم سيد ابراهيم (ع) نزديک اتاق خادم به فاصله تقريبا 4 متر مدفونند. در کنار مرقد مطهر امير نمت الله (ع) ديواري به فاصلهي تقريبا نيم متر قرار دارد که هنگام تجديد بنا، کارگران با نظارت پيمانکاران به دليل استحکام بيش از حد، نيازي به کندن آن نديدند. گويا استحکام اين ديوار قابل مقايسه با ديوارهاي خشتي و گلي ديگر نبوده است، ولي چون اين ديوار با ضريح مطهر تقريبا نيم متر فاصله دارد، طواف زايران به هنگام شلوغي با مشکل مواجه ميشود که اميدواريم براي اين مسئله نيز تدبيري انديشيده شود.
پی نوشت:
1- از کليهي عزيزاني که با سعهي صدر به پرسشهاي اين حقير پاسخ دادهاند و نيز از کساني که منابع در اختيار گذاشتهاند، بخصوص خانوادهي محترم شادروان حضرت حجت السلام حاج سيد مفيد نظيري و نيز ادارهي اوقاف و امور خيريهي شهرستان خلخال، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، سازمان اوقاف و ديگر عزيزان حقيقي و حقوقي سپاسگزارم.
2- فرهنگ جغرافيايي ايران (آباديها)، انتشارات سازمان جغرافيايي کشور، ج 4 ص 44. .
3- فرهنگ آباديهاي ايران (شامل نامها و موقعيت جغرافيايي شهر و ديههاي کشور) بخش اول، انتشارات امير کبير، سال 1339، ص 13.
4- در آلبومي که در ادارهي اوقاف شهرستان خلخال موجود است به وجه تسميهي (آتش نگير) از نظر برخي از مردم اشاره شده است.
5- اهالي روستاي آل هاشم الآن ترکي را به گونهاي صحبت ميکنند که انگار آن را از کتاب آموختهاند. اين نشان ميدهد که اين زبان بعدها توسط آن بزرگواران و اولاد ايشان بنا به مقتضيات زماني آموخته شده است. اصطلاحات عربي، به خصوص اسامي عربي و آداب و رسوم عربي در مقايسه با روستاهاي همجوار بيشتر رايج است. شايد به جرأت بتوان گفت که تا قريب سي سال پيش يک اسم غير اسلامي در بين اهالي سادات آل هاشم وجود نداشت. .
6- نوشتههاي موجود در ادارهي اوقاف شهرستان خلخال.
7- مرتضي راوندي، تاريخ اجتماعي ايران، انتشارات امير کبير، ج 2، صص 379 - 376؛ رسول جعفريان، تاريخ ايران اسلامي، دفتر چهارم (صفويه از ظهور تا زوال 1135 - 905)، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، چاپ اول: 1378، صص 30 - 28. .
8- لقب «امير» را به اين دليل به ايشان ميدادند که آن حضرت فرماندهي بيش از سيصد نفر بوده است. که در شيراز با عوامل حکومت وقت ميجنگيدند.
9- نوشتههاي موجود در ادارهي اوقاف شهرستان خلخال. .
ميگويند ايشان توسط چوپاني از خادمان حاکم منطقه و با
10- هر چند ادارهي اوقاف شهرستان خلخال اخيرا براي تعيين حدود چمن موقوفهي مذکور (قسمتي از کل چمن آل هاشمين) و جلوگيري از تعرضات بعضي افراد فرصت طلب اقداماتي انجام داده است، ولي متأسفانه در دوران گذشته به قسمت اعظمي از اين چمن (حدود فعلي) تعرض شده و به علت ضعف ادارهي اوقاف وقت منطقه کسي جلوي اين تعرضات را نگرفته است.
11- محمد مسعود نقيب، خلخال و مشاهير، انتشارات مهد آزادي، چاپ اول، 1379، تبريز، صص 302 - 301.
12- متأسفانه از ساختمان اوليهي امامزاده، که با خشت خام درست شده بود، تصويري در دست نويسنده نبرده است.
منبع: ميراث جاويدان
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:29  توسط ن
|
از شهر مشهد که بیرون بیایید و به طرف جنوب غربى روانه شوید و راهِ رفتن به سوى شهر تفریحى طرقبه را در پیش بگیرید، از وکیلآباد و سدّ گلستان که گذشتید، به چهارراهى مىرسید، که هر راهش شکل و شمایل خاصى را دارد. یکى همان راه دوباندهاى است که از مشهد تا این جا را در آن پیمودهاید، یکى که روبروى شماست به دلیل عملیات ساخت و ساز فعلاً «ورود ممنوع» است، راه یکطرفهاى که تقریباً در سمت راست شما قرار دارد، شما را به طرقبه مىبرد و از آن جا به عنبران و جاغرق، و یکى هم که در سمت چپ و مقابل تنها جایگاه پمپ بنزینِ این مسیر واقع شده، راهى سرازیرى است که در امتداد آن، به کنار رودخانهاى مىرسید که به سدّ گلستان مىریزد. این راه آخرى همان مسیرى است که علاوه بر گلستان، به روستاهاى حصار، مایان و اَزغـَـد هم مىرود.
از ابتداى این راه تا ازغد که دورترین و قدیمىترین روستاهاى این منطقه است و محلىها آن را «زِقِی» مىنامند، 18 کیلومتر راه آسفالت پیش روى شماست. مایان که از راهش از میانه جدا مىشود، خود شامل سه روستاى (مایان سفلى، وسطى و علیا) است که اهالى محل بهترتیب آنها را (مایان اول و دوم و سوم) مىنامند. در میان این روستاها، نزدیکترینشان گلستان است که از حاشیه جاده شروع مىشود و بزرگترین آنها حصار است که حدود هشتصد خانواده در آن زندگى مىکنند و با پلى فلزى بر روى رودخانهاى زیبا، از گلستان جدا مىشود. پیشه و هنر مردمان این منطقه، علاوه بر باغدارى و دامدارى، سبدبافى است که خودشان به آن سِلّهبافى مىگویند و محصولات آنها را مىتوان در بازارهاى طرقبه خریدارى کرد.
همه این روستاها از ییلاقات خوشآبوهواى مشهد به شمار مىروند و هر یک جاذبه خاصى براى تفریح و گردش دارند. طبیعت بکر و دستنخورده مایان و ازغد، چشماندازهاى زیبا و روحنواز حصار و حاشیه رودخانه و قایقرانى در آب انباشته در پشت سدّ و قدم زدن در کوچهباغهاى خاطرهانگیز گلستان، هر یک اندیشه آدمى را به سویى مىبرند و لختى آسودن در دامن گسترده طبیعت منطقه، شما را از یک دنیا دغدغه مىرهانند.
در آغاز این راه ییلاقى، گورستانى عمومى است که گرچه اکنون نیز اموات در آن به خاک سپرده مىشوند، اما سنگمزارهاى کهنه پراکنده در جاى جایش، که برخى از آنها به دلیل تعریض خیابان و دیوارکشى، به صورت ردیف در کنار هم قرار گرفتهاند، به قدمت و دیرینگى آن گواهى مىدهند.
آنچه این قبرستان محلى را از دور به شما مىشناساند، سازه فلزى بزرگى است که در حقیقت تابلو راهنماى بزرگى به شکل یک گنبد دوبعدى و دو مناره واقعى است، که همین امر خیلىها را به اشتباه مىاندازد، به گونهاى که گاه آنان از خودرو پیاده مىشوند و به قصد زیارت راه گورستان را در پیش مىگیرند، اما همچنان که در زیر این تابلو نوشته شده، در واقع این خود راهنماى مزار امامزادگانى است که 400 متر با این گورستان فاصله دارد. روى تابلو با خط درشت نوشته شده است:
البقعة المبارکة
السید ناصر و السید یاسر علیهماالسلام
اولاد الامام موسى بن جعفر علیهمالسلام
به هر رو، از کنار گورستان مىگذرید و راه روستاى گلستان را در پیش مىگیرید و با گذشتن از یکى دو پیچ و تماشاى چند کوچهباغ زیبا، به محوطهاى وسیع مىرسید و دو مناره کاشیکارىشده را که بر بالاى بام نه چندان بلندى ساخته شدهاند، در سمت چپ خود مىبینید.
نماى دیوار این بنا از جنس آجر و کاشى است و دو در ورودى به داخل بقعه دارد: یکى مستقیماً به رواق بزرگى مىرود که دو ضریح در آن واقع است و دیگرى به کفشدارى باز مىشود و از آن جا به همان رواق راه دارد.
از نوشتههاى روى کاشىهاى نماى ساختمان چنان بر مىآید که آنها را در سه نوبت نوشته و نصب کردهاند. قدیمىترین آنها کتیبهاى است به خط نستعلیق که رضوان آن را خوشنویسى کرده و تاریخ 2/8/36 (شمسی) را در متن خود دارد و زیر آن تاریخ 1377 (قمری) درج شده است. متن این کتیبه چنین است: «یا الله، این است بیت الشّرف آقازادههاى محترم معظّم آقا سیّد ناصر و آقا سیّد باصر فرزندان حضرت امام موسى بن جعفر(ع) که بهمّت جمعى از آقایان مؤمنین خیراندیش تعمیر شد و در تاریخ 2/8/36 باتمام و بپایان رسید. کتبه رضوان. 1377» در چهار گوشه این کتیبه نیز نوشته شده است: «یا جبرائیل»، «یا میکائیل»، «یا اسرافیل» و «یا عزرائیل».
بر بالاى این کتیبه هم دو کاشىنوشته دیگر با کاشیکارى متأخرترى وجود دارد که در یکى «السلام علیک یا اهل بیت النبوة» و در دیگرى «آستانه مبارکه سید ناصر و سید باصر(ع)» نوشته شده است ( از قبیل این اشتباهات دستورى، مانند «علیک» به جاى «علیکم»، یا غلطهاى ادبى در اشعار زیر، در نوشتههاى جدید این بنا هم دیده مىشود؛ بنابراین نیازى نیست که به یکایک آنها اشاره کنیم). با دقت و ریزبینى در این کتیبه که متعلق به حدود پنجاه سال پیش است، آشکار مىشود که نام مدفونین در این مزار همان گونه که در متن بالا آمد، «سید ناصر و سید باصر» است، اما با دستکارى ناشیانه در کتیبه، یکى از نوشتهها به «سید ناصر و سید یاسر» و دیگرى «سید ناصر و سید یاصر» تغییر یافته است. بالاى پنجرههاى محرابى نصب شده در نماى مزار هم کتیبهاى دارد که حاوى سرودهاى بدین شرح در نعت مدفونین در مزار یادشده است:
ناصـرا، نور تو شد تابنـدهباصـرا، ذکر تو شد پاینـدهاهل ایمـان همگى یار شمـاماهرویان همه جویاى شمـاهر دو از نسل امام و رهبرزاده موسـى بـن جـعفـر
* * *
در این مکـان دو زاده آل پیـامبر اسـتآرامگـاه زاده موسـى بـن جعفر اسـتخوابیده است ناصر و باصر در این شرفرفتند همچو لؤلؤ مکنـون در این صـدفبـوى بهشـت مىرسـد از لالهزارشـانطاووس جنت است در این مرغزارشـانجـان بـه فــداى رخـسـار شـمــاچـشـم مـا طـالـب دیـدار شـمــاصـالحـان پـیـش شـمـا چـون بنـدهعـارفـان نــزد شـمــا شـرمـنـده
دگرگونى در نام «سید باصر»، به این کتیبه هم راه یافته، اما جالب این است که در این جا نام وى در مورد نخست به «سید باسر» تبدیل شده و در مورد دوم دست نخورده باقى مانده است. بنابراین، تا این جا نام سید ناصر در همه نوشتهها یکسان است اما اسم برادرش به شکلهاى «یاسر»، «یاصر» و «باسر» دچار دستخوردگى شده است. تا چند سال پیش از این هم، تابلوهاى راهنماى این مزار که در مسیر این بقعه قرار داشت از مرقد دو تن به نامهاى ناصر و باصر حکایت مىکرد، اما از حدود سال 1382، که ضریحهاى تازهاى براى قبور آنان ساخته و نصب شد، نام یکى از آن دو به «یاسر» تغییر یافت و در همه کتیبهها و تابلوهاى جدید و ضریحهاى نوساخته، آن دو به نامهاى سید ناصر و سید یاسر معرفى شدند و اینک کاشىنوشته بزرگى در کنار نماى قبلى ساخته و نصب شده و نام این دو برادر بهوضوح این گونه نوشته شده است: «السیّد یاسر و السّید ناصر علیهماالسّلام».
تا چندى پیش، این مزار شهرت گستردهاى نداشت و نامى از آنها در میان نبود، این بقعه نیز مسجد محلى کوچکى به شمار مىرفت و در آن دو ضریح چوبى سبزرنگ کوچک قرار داشت، که اکنون بخشى از آن ضریح را به عنوان یادگار بر بالاى یکى از درهاى ورودى نصب کردهاند.
اما با پىجویى برخى از مؤمنان و پژوهش در اسناد و مدارک، و پرسش از نسبشناسان و یافتن نام این دو برادر در کتاب کنزالانساب، و تحقیقات کافى از ادارات اوقاف و امور خیریه در این خصوص که آیا مزارى براى این دو تن در دیگر نقاط ثبت شده است یا خیر، آشکار شد که این بقعه تنها مزارى است که نام این دو برادر را بر خود دارد؛ بنابراین، براى متولیان بقعه تردیدى در درستى این امر باقى نماند و گویا تعویض و اصلاح نام سید باصر به سید یاسر هم بر اساس نوشته همان کتاب بوده است. این گونه بود که این آرامگاه رونق یافت و جماعتى از خیراندیشان محل با معرفى مزار و اطلاعرسانى گسترده پیرامون آن، در ترمیم و نوسازى آن کوشیدند.
گمانهزنىهایى که از سوى برخى از نسبپژوهان معاصر با استناد به تحقیقات گسترده در نام و تاریخ فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) صورت پذیرفته، این داستان را نفى نمىکند که با هجرت امام رضا(ع)، گروهى از برادران آن حضرت نیز به نقاط مختلف ایران بهویژه خراسان کوچیدند، اما پس از شهادت آن امام آنان نیز به نقاط گمنام و دور از دسترس پناه بردند و سرانجام یا خود به مرگ طبیعى درگذشتند یا به دست عوامل حکومتى به شهادت رسیدند. وجود مزارات متعددى که به نام فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) در این سو و آن سوى کشور دیده مىشود، نشان از همین واقعیت دارد؛ بنابراین دور نمىنماید که این دو برادر؛ یعنى سید ناصر و سید یاسر هم از همان شمارى باشند که چنین زندگى و سرنوشتى را پیدا کردند، اما نامشان جز در کتابهاى اندکى نیامده است.
قالى آویخته به در را که کنار بزنید، به رواق بزرگى پا مىگذارید که دو ضریح زیبا در جهت قبله آن نصب شده است. گرچه در بخشى از میانه رواق، پردهاى آویزان شده تا قسمت زنانه و مردانه را از هم جدا کند و ضریح سید یاسر مقابل قسمت زنانه قرار گرفته، اما عملاً زنان و مردان مىتوانند هر دو ضریح را زیارت کنند. بر یک تابلو و با استناد به همان کتاب کنزالانساب، نام این دو بزرگوار در شمار فرزندان امام موسى بن جعفر(ع) ذکر شده، در قاب طلایى دیگرى که فردى به نام حاج عباس الخضارى آن را اهدا کرده، حاکم خوشنویس عراقى براى این دو برادر زیارتنامهاى را به خط زیباى ثلث نوشته است.
عنوان و متن این زیارتنامه بدین شرح است:
زیارة السیدین ناصر و یاسر علیهماالسلام
ابنى الامام الکاظم علیهالسلام:
بسم الله الرحمن الرحیم
السّلام علیکما أیّها السّیدان الزکیّان الطاهران الرّضیّان الحفیّان
أشهد أنکما قُتلتما حَقاً و نطقتما صِدقاَ و دَعوتما إلى مولایَ و مولاکما علانیة و سرّاً
فاز متّبعکما و نجا مصدّقکما و خاب و خسِر مُکذّبکما و المتخلّف عنکما
اشهدا لى بهذه الشهادة
لأکون من الشاهدین و الشاکرین و الفائزین بمعرفتکما و تصدیقکما و اتباعکما
السّلام علیکما و على من اتّبعکما من المؤمنین و المؤمنات
السّلام علیکما یا سیّدَیّ و ابنَى سیّدى ناصربنموسىبنجعفر و یاسربنموسىجعفر علیهماالسلام
انتما ابنا باب الله المُؤتى و المأخوذ عنه، أتیتکما زائراً و حاجاتى لکما مستودعاً
فها أنا ذا، أستودعکما دینى و نفسى و أمانتى و خواتیم عملى و جوامع أملى إلى منتهى أجلی
السّلام علیکما و على أرواحکم و على أجسامکم جمیعاً
و رحمة الله و برکاته
بر روى آینهاى که در برابر ضریح قرار دارد، نیز نسب مدفونین در این بقعه به رؤیت زائران رسیده است. دو ضریح هم که تقریباً مانند هم است و با سرمایه یکى از شیعیان کویتى، در اصفهان ساخته شده، طرحى دارد کاملاً برگرفته از شکل و نماى آخرین ضریح امام رضا(ع) است که استاد محمود فرشچیان آن را طراحى کرده است. خادم مزار مىگوید: « آقاى هاشم کمال کویتى که این انسان مؤمن و پارسایى است پس از نذر براى این دو امامزاده و برآورده شدن حاجتش، تمام هزینههاى ساخت و نصب ضریح را پرداخته است».
داخل هر یک از دو ضریح نیز سنگ مرمر بزرگى بر قبر نهاده شده که بر آن نوشته شده است: «مرقد مطهر امامزاده سید ناصر ابن موسى بن جعفر علیه السلام» و در آن دیگری: سید یاسر. نور سبز داخل فضاى ضریح نیز که اینک براى اغلب مزارات امامزادگان از آن استفاده مىشود، به آن معنویتى خاص بخشیده و نذورات فراوان مردم نیز در سطح آن پراکنده است.
در غیاب آقاى ناصر اعتماد گلستانى، متولى این مرقد، یکى از خادمان مزار به ما مىگوید:
«این مزار موقوفهاى ندارد و همه امور آن از محل کمکها و نذورات مردمى تأمین مىشود که از طریق پرداخت حضورى یا غیرحضورى هدایاى خود را به این بقعه مىدهند. ضریحهایى که در سال 1382 شمسى نصب شد، هزینه تعمیر بنا، و گچبرىها و آینهکارىهاى سقف و دیوار، تأمین چلچراغهاى بقعه، سنگفرش رواق، همه و همه از محل نذوراتى صورت گرفته است که زائران داخلى و خارجى این مزار اهدا مىکنند. اکنون نیز در قسمت پشت این بقعه عملیات ساختمانى براى احداث سرویسهاى بهداشتى در جریان است».
زائرانى که نمازشان را خوانده و زیارتشان را به جا آوردهاند، از مزار بیرون مىآیند و فرّاش و کفشدار بقعه که هر روز از مشهد به آن جا مىرود، جارو به دست مىگیرد و فرشهاى حرم را مىروبد. آن سوى بقعه، مانند همه مزارات، بساط دستفروشها برپاست، اما اینک هوا اندکى سرد است، فروشنده صندلى خود را به آفتاب مىکشاند تا خود را از سرماى پاییزى برهاند و زائران ترجیح مىدهند هر چه زودتر خود را به یکى از غذاخورىهاى طرقبه و جاغرق برسانند تا از آنان با شیشلیک و کباب مخصوص پذیرایى شود.
منبع : طرقبه
__________________
دلی غمگین تر از دل من هم مگه هست
تو نشون من بده دل غمگین اگه هست
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 16:16  توسط ن
|
رقيه نعمتي، مسئول ارتباطات فرهنگي وزارت علوم در گفتوگو با خبرنگار فرهنگي «شبكه خبر دانشجو»، با بيان اين مطلب، اظهار داشت: بر اساس تفاهم نامه منعقد شده بين معاونت فرهنگي وزارت علوم و سازمان اوقاف و امور خيريه، كاروانهاي امامزادگان ايران در دانشگاهها به منظور فضاسازي اماكن تاريخي و مذهبي در محيط دانشگاه، آشنايي دانشجويان دانشگاههاي هر استان با اماكن متبركه، معارف اهل بيت (ع) و تاريخ اماكن مذهبي ايران شكل ميگيرد كه به صورت استاني براي دانشگاهها اجرا ميشود.
وي افزود: اين تفاهم از ترم آينده در دانشگاهها اجرايي ميشود كه بر اين اساس، معاونت فرهنگي وزارت علوم به تبادل فرهنگي با سازمان اوقاف پرداخته و حمايتهاي مادي و معنوي توسط طرفين تفاهم نامه از دانشجويان انجام ميگيرد./
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 16:41  توسط ن
|
فراكسیون احیای وقف و منزلت امام زادگان برای اولین بار در مجلس شورای اسلامی تشكیل و 4 نماینده استان هم عضو آن هستند.مدیر كل اوقاف و امور خیریه استان در جلسه تودیع و معارفه سرپرست جدید اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان نهبندان گفت: خراسان جنوبی از لحاظ برخورداری از موقوفات و بقاع متبركه مقام هشتم كشور را دارد.به گزارش روابط عمومی اداره كل اوقاف و امور خیریه استان در این جلسه حجت الاسلام الهی به عنوان سرپرست جدید اداره اوقاف و امور خیریه نهبندان معرفی و از تلاش های بهادری مسئول قبلی این اداره تجلیل شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:12  توسط ن
|
رئيس اداره بقاع متبركه استان فارس، با بيان اين خبر به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: اين كتاب توسط حجتالاسلام سيد اسحاق حيدري تأليف و به كوشش حجتالاسلام سيد حبيبالله موسوي در 19 بخش تنظيم شده و به معرفي آرامگاهها و امامزادههاي اين استان پرداخته است.
الياس رضايي درباره چگونگي تدوين اين كتاب گفت: در اين مجموعه براي دست يافتن به نسب امامزادگان، از كتابهاي معتبر اين حوزه، جغرافيايي تاريخي، آثار تاريخي باستاني و تحقيقات ميداني استفاده شد.
رضايي خاطرنشان كرد: در اين كتاب از 411 تن از امامزادگان فارس نام برده شده، شجرهنامه 267 امامزاده مطرح شده و اسامي 102 امامزاده بهصورت فهرست و جدول آمده است.
وي افزود: در بخشي از كتاب تنها نام، شهرت محلي، محل دفن، حال و توصيف بقاع امامزادهها آمده است كه 472 صفحه كتاب به اين بخش اختصاص دارد.
رضايي يادآور شد: در اين مجموعه نفيس، شجرهنامه امامزادگان شهرستانهاي شيراز، كازرون، ممسني، مرودشت آباده، اقليد، ده بيدوسوريان، فيروز آباد، فراشبند، فسا، استهبان، داراب، جهرم، لارستان، لامرد، مهر، نيريز و... مورد تحقيق قرار گرفته است.
چاپ نخست كتاب پژوهشي «ستارگان پرفروغ آسمان ولايت، شجره طيبه امامزادگان فارس» بعد از كار تحقيقي «زير آسمان خدا» كه شامل عكسها و توضيحات جالبی از بقاع متبركه استان فارس است، در 2000 نسخه منتشر شده است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:19  توسط ن
|
نماينده وليفقيه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه كشور در سفر خود به همدان و در جمع خبرنگاران گفت: در سال جاري 30 بقعه براي امامزادگان همدان كار گذاشته خواهد شد و همچنين دايرهالمعارف 17 جلدي امامزادگان نيز به زودي به چاپ خواهد رسيد.
حجتالاسلام والمسلمين حيدر مصلحي در ادامه گفت: اين برنامه در راستاي طرح تبديل بقاع متبركه به قطب گردشگري ميباشد كه از دو سال پيش تاكنون در دست اجراست.
وي افزود: از ديگر برنامههاي مدنظر اين است كه برخي امامزادگان در كلان شهرها، امامزادگان بين راه و سپس در كل كشور اين زيارتگاهها به طور شبانهروزي در اختيار زائرين باشد.
مصلحي گفت: براي ده درصد از بقعه امامزادگان نيز طرحهاي جامعي تهيه شده است تا كارهاي عملياتي و زيرساختي را براي ايجاد قطب گردشگري انجام دهيم. بر طبق مذاكرات با دولت حدود 400 ميليارد تومان بودجه به سازمان اوقاف براي طرحهاي زودبازده در خصوص بقعههاي متبركه واگذار خواهد شد.
سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه كشور در ادامه گفت: همچنين با بهرهبرداري از اين طرحهاي زودبازده مشاغلي متناسب با مجموعه نيز به وجود خواهد آمد، زيرا ميراث فرهنگي و خدمات كار نيز در نظر دارند مجتمعهايي رفاهي در كنار امامزادگان به وجود آورند.
وي تعداد امامزادگان كل كشور را 800 هزار امامزاده و پيامبر معرفي نمود و از اين ميزان 322 بقعه متبركه متعلق به استان همدان ميباشد.
مصلحي همچنين از ايجاد يك شعبه اختصاصي اوقاف در دادگاهها خبر داد و گفت: با همكاري قوه قضاييه شعبهاي اختصاصي براي رسيدگي به پروندههاي مربوط به اوقاف در نظر گرفته شده است كه در تسريع رسيدگي به اين پروندهها نتايج چشمگيري داشته است. به طوري كه در دو سال گذشته 10 هزار پرونده مورد رسيدگي قرار گرفته است و 5 درصد از پروندههاي سنگين و بزرگ به نتيجه رسيدهاند.
وي گفت: در همدان 602 موقوفه و 32 هزار رقبه تنظيم سند اجاره شدهاند اما هنوز حدود ده هزار رقبه وجود دارد كه تنظيم سند اداري نشدهاند.
مصلحي ميزان موقوفات در كل كشور را 110 هزار موقوفه و 700 هزار رقبه دانست و گفت: در خصوص موقوفاتي كه ميراث فرهنگي به عنوان ميراث ملي ثبت كرده است ما نيز بر طبق توافقنامه عمل خواهيم كرد.
مصلحي همچنين در خصوص طرح گردشگري بقاع متبركه گفت: هدف ما اين است كه 30 درصد اين طرح تا پايان برنامه چهارم صورت بگيرد و مابقي آن نيز به برنامه پنجم توسعه موكول خواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 16:24  توسط ن
|
پس از کشف مقبره ها شجره نامه ها و نوشته های حکاکی شده بر روی مقبره ها صحت نوشته ها و اطلاعات موجود نیز مورد تائید قرار گرفت. |
 |
مدیر کل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی از کشف قبور متبرکه چهار امامزاده منسوب به امام سجاد(ع) در روستای تبادکان مشهد در اواخر سال گذشته خبر داد.
بنابراین گزارش سید مهدی وطنخواه ظهر امروز در جمع خبرنگاران در این اداره افزود: این قبور متبرکه در اواخر سال گذشته توسط اهالی بومی روستای تبادکان شناسایی و به تائید کارشناسان دینی و وقفی و امور خیریه استان رسیده است.
وی اظهار داشت: برای بازسازی و مرمت این امامزاده ها اعتباری پیش بینی شده تا زائران این چهار امامزاده بتوانند به زیارت این قبور متبرکه در رفاه و آسایش کامل بپردازد.
وطنخواه تصریح کرد: در هنگام اجرای طرح بهسازی روستای تبادکان تابوت سنگی در کنار پیکر یکی از نوادگان امام سجاد (ع) وجود داشت کخ طبق نوشته های روی سنگ و شواهد تاریخی موجود با دقت کارشناسان و اهالی بومی این روستا و با تایید اداره کل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی شناسایی و مورد تائید قرار گرفت.
مدیر کل اوقاف و امور خیریه خراسان رضوی تاکید کرد: پس از کشف مقبره ها شجره نامه ها و نوشته های حکاکی شده بر روی مقبره ها صحت نوشته ها و اطلاعات موجود نیز مورد تائید قرار گرفت.
وی افزود: بیش از 400 تا 500 میلیون ریال تاکنون به منظور ساخت و تجهیز مقبره های این چهار امامزاده توسط اهالی روستا و خیرین هزینه شده است.
وطنخواه افزود: نام های نوادگان امام سجاد به ترتیب عبارتند از فاطمه خاتون بنت امیر، کمال الدین سید امیر حسین، امیر شمس الدین و میر کمال الدین محمود و سنگ دیگر مقبره نیز در حال کارشناسی است که در اولین فرصت اعلام می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 16:58  توسط ن
|